X
تبلیغات
رایتل

همسر مشکوک  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 12:14 ب.ظ

بدون اینکه بهم بگه، با بچه ها رفته برای مادرم شیرینی خریده و رفته عید دیدنی. بعد هم ناهار دعوت شون کرده توی باغی که خودش ردیف کرده...

باز هم بهم چیزی نگفته تا اینکه مادرم بهم زنگ زده و میگه برنامه ی ظهر اینجوریه و از این حرفا و خوبه که به داداشت هم بگیم که بیادش باغ...


حس بوقلمون ها رو پیدا کرده ام...

نمی خوامش  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 09:50 ق.ظ

این بار واقعا دلم نمی خواد آشتی کنم. 

دلم نمی خواد اونم آشتی کنه...

نمی دونه که خبر دارم زهرا نیستش. اما امروز هم که روز تعطیله،صبح زود رفته بیرون. ظهر برای ناهار بر می گرده...

خوشم میاد که علاف شده، ولی مثلا می خواد من حساس بشم روی نبودنش!

منم اصلا عین خیالمم نیست... 

 قبلا تحمل دو روز قهر رو نداشتم؛ ولی الان واقعا بی خیال شده ام...

روزه بی موقع  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 09:46 ق.ظ

از روز جمعه تا امروز که باهاش حرف نزده ام، اونم پیوسته روزه گرفته!

مطمئنم که از قبل، روزه بدهکار نیست. بی سابقه بود که اینطور پشت سرهم خارج از ماه رمضان، روزه بگیره!

قبلا  اگه قصد روزه گرفتن هم داشت، حتما قبل ش ازم می خواست براش سحری درست کنم!

 اما این مدت رو ،بی خبر روزه گرفته!

سکوت  چاپ

تاریخ : دوشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 01:00 ب.ظ

همچنان خانه در سکوت مطلق فرو رفته است...

هوو در سفر  چاپ

تاریخ : شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 10:21 ب.ظ

از روزی که دروغ همسر رو دیدم، دیگه باهاش حرف نزدم. فقط اگه سوالی پرسیده، خیلی مختصر و مفید جوابشو داده ام...به هیچ کدوم از پیامهاش هم پاسخ نداده ام.

دو سه روزه هی دارم فکر می کنم که کجا برم و چه روزی برم و چطوری برم سفر که پیامکی از یه خط دیگر همسر برام رسید با این مضمون...

_ سلام. شب تون به خیر. دو روز دیگه عازم کربلا هستم. حلالم کنید. زهرا

_انشالله به سلامتی. تنها میری؟

_ با مادر!

_ بهشون سلام برسون و التماس دعای فراوان.

_ چشم !حتما! انشالله قسمت شما هم بشه.

.....


به نظرم الان بهترین فرصته که منم برم سفر! 

   1       2       3       4       5       ...       111    >>